<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ماه تلخ</title>
<link>http://mahtalkh.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 05 Nov 2009 09:41:52 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://mahtalkh.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;ایام تلخی است &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;-آقا کپی دارید؟  – بله بفرمایید – ده بیست تا از این کپی بگیرید – ببخشید  ده تا یا بیست؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;- بیست تا . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;کپیشو گرفتم و گفت آقا یکیشو پیش خودتون بذارید و اگه شد چند تا از روش پخش کنید دست مردم . می خوام مردم بفهمند چه خبره . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;نامه رو خوندم . بدنم گر گرفت . عکس سه نفر پایین صفحه بود . یه مرد میانسال ، یه دختر خیلی جوان شاید زیر 20 سال و یه بچه کوچک .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;*************************************&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;شوهر شهید می شه . میمونه یک زن و یه دختر 3 ساله . بعد از مدتی زن از تنهایی و فقر شوهر می کنه . شوهر، مادر رو  و به همراه دخترش می پذیره و با پسر خودش  بزرگشون  می کنه . بزرگ میشه که به سن ازدواج می رسه . پسر مرد خیلی دختره رو دوست داره و بعد  از اینکه پای خاستگارا به خونشون وا می شه پسره می گه بابا  نذار دختر رو ببرن بیا و عقدش کن برای من . ما همدیگر رو می شناسیم و  مهمتر اینکه اونم منو می خواد . پدر قبول می کنه به شرطی که دختر درسش رو  تموم کنه .  در همین اوضاع تو یه جشنی که برای خواهر زن در تهران پیش می اد پدر ، پسر خودش رو  با زنش همراه می کنه که  ببره تهران . شب که پدر می اد خونه می بینه بله واقعا دختر بزرگ شده ، هزار ماشا اله خوشگل شده و این افکار کثیف همان و دختر همون شب از ناپدری خودش باردار می شه . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; زن به قول خودش می ترسیده که بره جار بزنه و داد هوار راه بندازه . از ترس آبروش ، تو محل و شهر و خانواده و فک و فامیل . اما بعد از یک سال بچه دختر به دنیا می اد . زن می گفت بدبختی اینجا بود که هر شب این مرد کثیف  اراده می کرد می رفت سر وقت دخترم . چی می تونستن بگم . زن سرشو بالا می گرفت تا اشکش نریزه اما نشد ... ضجه زد چه تلخ . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;**************************&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;گفتم خانم این مرد رو می شناسم ، این همونه که زن شهیده رو گرفته بود . داستانشو از بچه دادگاه شنیدم ( و شما هم در قسمت بالا خوندید ) . گفتم حالا چرا شما دارید اینو پخش می کنید . گفت این اقا بعد از شکایت که اثبات شد بچه دخترم از اونه به اعدام محکوم شد . اما دیروز ازادش کردن . این  برگه هم حکم پزشکی قانونی که آزمایش DNA گرفتن و پدر بودنشو ثابت کردن . خواستم بگم به مردم که دادگاه این مرد  کثیف  ازاد کرد کسی که به دخترش تجاوز کرد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;زن تا دم در مغازم رفت و بعد برگشت و گفت آقا من همون زن شهیدم و اون عکس هم دخترمه  . این بار اما  بدنم یخ کرد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;............................................................&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;1-  این و چند بار اینجا گفتم یکی از بدبختیهای من اینه که ادم پوست کلفتی نیستم . دو روزه هر وقت می افتم یادش سر درد می گیرم . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;2-  نامه بالا رو با عکسهاش دارم هر کسی خواست بگه تا براش پست کنم . اینوبرا بعضیا  می گم که هر چی ما نوشتیم زل زدن به چشمامو گفتن تو دروغ می گی.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;3-  ایام تلخی دارم . روم تاثیر گرفته و گیره   . تقریبا هر چند روز یه بار اینجور چیزا برام اتفاق می افته . نمی دونم حکمتش چیه ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;4-  بد روزگاری زندگی می کنیم ، اینو با تمام احساسم می گم ،کاش دویست سیصد سال پیش به دنیا می اومدم . خیلی از انسانیت دور شدیم و با سرعت نور هم  داریم می دویم . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 09:41:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahtalkh&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>mahtalkh</dc:creator>
<guid>http://mahtalkh.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mahtalkh.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;چقدر بد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;جقدر نا امیدم از دوستانی که سادهترین کار زندگی شان خودارضاعی است .&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;پ .ن :  برخوردم به یکی از رفقام بعد از چند سال شمه ای از اونچیز ی که بهش مبتلا بود و برام گفت .  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از اعتیاد به دود و سکس با زنان شوهر دار و ترک تحصیل و مشروب و خود ارضاعی مزمن و ... تمام اونچیزایی که برا من  خیلی باور ش سخته مبتلاش بوده و حالا  به گفته خودش تو ترک بود . نمی دونم خوب می شه یانه خدا کنه که بشه ولی  می دونم توبه گرگ مرگه .حالا داره درسش رو می خونه . می دونید رفقا  تو سراشیبی سقوط دویدن چقدر را حته . اینو به عینه دیدم . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;خیلی سختم بود  داستانش رو  کامل بنویسم  . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 19:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahtalkh&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>mahtalkh</dc:creator>
<guid>http://mahtalkh.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mahtalkh.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;یک  اتفاق ساده ... &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; چند وقتی می شود که سریال شمس العماره در  حال پخشه و این از سریال های  نمونه ایه که نشوندهنده یک نکته است که اگر عوامل و سازنده گان  یک  برنامه حرفه ای عمل کنند ، در واقع درست انتخاب بشن می شه یک برنامه ای ساخت که که نه لوده باشه نه سطحی . نه مجبور باشی به خاطر مسخره بازی یه عده  که کل برنامه رو به صورت روتین و بر اساس بازی های فی البداهه این حضرات   تحمل کنی و نه باری به هرجهت  که یه سریال نود قسمتی روتین ساخته بشه اونهم به هر قیمتی . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;شمس العماره از نظر ساختار نمونه ای جدید و در نوع خودش کاملا حرفه ای ساخته شده . شما هیچ چیزی رو نمی تونی پیش بینی کنی . هر وقت از روی خلوص خنده ای بر روی لبتون می شینه حساب شدس و قهقه اون  به خاطر جذاب بودن موضعات بکر اونه اما چیزی که من به خاطرش خواستم چند سطری بنویسم بازی بازیگران این سریاله علی الخصوص بازی  خانم  رویا تیموریان  . چیزی که به نظرم در سینمای ما به شدت کمبود اون احساس می شه تکنیک در نزد بازیگران ماست که اگر بخوام نمونه ای از اونو مثال بزنم دهه 60 و بازی های بی نظیر سوسن تسلیمی بود که تحرکی خوبی به بازیگری داده  بود . و حیف  و صد حیف که خیلی زود از بازی در ایران خداحافظی کرد و خارج نشین شد  . (چند سالی هست در سوئده  .یه مدت مسئول تئاتر بود و چند سالی هست که رو به کارگردانی در سینما  اورده ) . بازی در هیاهوی بسیار برای هیچ یا  حتی باشو غریبه کوچک که نمونه های خوبی بودن  برای اثبات این مدعا . و در اثار متاخر هم بازی های پرستویی و خانم  مژده شمسایی رو می شه نام برد که با فکر و ایده برای هر نقش وارد هر فیلم می شن . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; بازی تیمویان که واقعا نقش خودشو قورت داده اینقدر قدرتمند هست که حتی بازی بازیگران مقابلش رو به خوبی تحت تاثیر قرار داده و در پاره ای وادار به تقلید کرده که همون هم قشنگ  شده ، ببینید بازی مرجانه گلچین که خودش نمونه خوبی شده که واقعا   شده آدم  از ته دل  بخنده و اتفاقا خنده لذت بخشی هم هست . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; شمس العماره و بازی بازیگران اون علی الخصوص  تیمویان داره در تلویزیون ایران  به یک اتفاق بدل می شه که امیدوارم   ساخت این نوع سریال ها با ترکیب ها و عوامل کاملاحرفه ای  و کاربلد یه نسیمی نباشه که به بیننده ی خودش یه احترامی می گذاره و رد می شه و همونجور به صورت یه اتفاق مثال زدنی باقی بمونه . چشم بینایی  می خواد و درک این موضع که عوامل حرفه ای و احترام به بیننده چیزیه که می شه  به سادگی به  بینندگان هدیه کرد که البته  یه خرده همت  می خواد و مسئولیت . ( هست ؟!! ) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; پینوشت : کامنت های پستت قبلی رو نخواستم جواب بدم که حرف دلی باشه از طرف شما ها . گاهی اینقدر حرف تو دل ادم می میونه که واقعا دچار دل درد می شیم . اون هم یه درد دل بود از سر حرف مونده در دل . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 15:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahtalkh&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>mahtalkh</dc:creator>
<guid>http://mahtalkh.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mahtalkh.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;حرف دل &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;هر چند که خسته ایم از این حال ، نیا &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شرمنده ، اگر ندارد اشکال ، نیا &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ما خط تمام نامه هامان کوفی است &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;آقای گلم زبان من لال ، نیا &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;پی نوشت : چقدر این ابیات رو دوست دارم . چقدر وصف ماست . چقدر خوب ترسیم شدیم با این دو بیت . حرف دل کی نیست ؟ تو ظهورش چقدر زبونمون الکنه . چقدر میترسیم ... . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 16:26:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahtalkh&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>mahtalkh</dc:creator>
<guid>http://mahtalkh.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mahtalkh.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;خیلی بی ربط ... &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;- بنا بر آخرین آمار منتشر شده سازمان ملل ، ایران به لحاظ خدمات اینترنتی ، دامنه و سرعت اینترنت و پهنای باند به مشترکین خود صد و هشتادمین کشور دنیا شناخته شد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;- سرعت و  پهنای باند اینترنتی ایران با کره جنوبی چیزی در حدود سرعت با مقیاس سال نوری شده . به این لحاظ در کره جنوبی سرعت با 8 گیگ افزایش یافته و ایران مقدار قبل از انتخاباتش را نیز کاهش داده . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;- بعد از انتخابات به لحاط سیاست صدا و سیما ، میزان بینندگان تلوبزیون ایران 40 درصد کاهش یافت . طوری که رئیس این سازمان دستور تشکیل  جلسه  بحران را  داد  . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;- میزان استفاده کنندگان از ماهواره طی یک امار  تایید نشده در شهر های بزرگ 80 درصد و در شهر کوچک به 50 درصد افزایش یافته .(  ظاهرا   حرف بالا رو تایید می کنه ) . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;..........................&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;1-می دونید چیه ، خیلی وقتا فکر می کنم حکومت کردن تو ایران خیلی سخته . ما مردم احمقی نیستیم و این برا زمامدارا چیز خوبی نیست . یه نگاهی به حکومت های اطرافمون بندازین می فهمین منظورم چیه . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;2- این چند روز به قدری وضع اینترنت اینجا خراب بوده که تقریبا داشتم از داشتن  وب قطع امید می کردم . اینقدر عصبی شده بودم . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;3-  تلویزیون مملکت هم  نمی دونم چی بگم . چی داره که بخوای ازش دفاع کنی؟ نمی دونم واقعا هیچ کس توی این مملکت برنامه ساز نیست که این همه برنامه های سخیف و مریض به خورد مردم می دن . خدایی به چند تا از برنامه می شه سر ساعت وقت گذاشت ؟  این سریال هرشب شبکه سه رو هر وقت می خوان سر قوت  نشون بدن حتما یه ساعت رو می ارن می چسبونن به چند تا عکس سریال که مثل اخبار ساعت 2 و 9 شب دینگ دینگی بکنه و  لابد یعنی خیلی وقت شناسیم و به بینندگان حرمت می ذاریم و هر وقت بخوان پول در بیارن یعنی یکربع اگهی های مزخرف اعصاب خرد کن بذارن خبری از این وقت شناسی نیست . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;4-فکر نمی کنم به این زودیها فرجی بشه . واقعا  نا امیدم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 18:29:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahtalkh&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>mahtalkh</dc:creator>
<guid>http://mahtalkh.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mahtalkh.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;گاهی نزدیک &lt;/B&gt;&lt;B&gt;،&lt;/B&gt;&lt;B&gt; گاهی  دور &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;همیشه معتقد بودم تهران یعنی ایران . تو جریان خدمت سربازی که با بچه های تهرانی از بخت بدم یک جا افتاددیم با این جماعت عجیب یکجا نشین شدیم و  به همین دلیل خلق وخوی اونها رو خوب دیدم  . به قول فرمانده ما می گفت : می دونستم اگه به جماعت تهرانی رو بدم سورارم می شن و این نه از زرنگی اونها که  سادگی ماهاست  و بعد ها فهمیدم چقدر این حرف راسته . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;تو جریان سریال سازی در تلویزیون عتیغه ایران هم که اصولا منتشر کننده این  اصله که هر چی  تهرانیه  اصولا ادمهای اتو کشیده ی مودب وهمه چیز فهمه و بعد می بینی ابدارچی اون سریال یا رفته گر محل  از شهرستانها با همون لهجه انتخاب می شن . آدم داغونی که هر چی گیجی و نفهمیه از اون سر می زنه . نمونه های بسیاری هم دیده شده و این سیاست همچنان برقراره و انصافا خوب هم جواب داده . تهران نشینها هر کسی از هر جای دنیا که باشه بهش می گن شهرستانی . و شهرستانی یعنی جماعتی خنگول ( عین عبارت تهرانی ها ) ٰ عقب مونده ، امل ، نفهم ٰ، کج فهم ، دیر فهم ، و بعد با صدای بلند می خنده که ببین شهرستانیه ،  و این خنده و جمله یعنی مجموعه ی  صفات نکوهیده ای  که برای یک انسان می توان متصور شد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از دنشجویی پرسیدن بچه کجایی گفت تهران . کجای تهران ، اردیبل . جالبه این یه حقیقت محضه که هر کسی به دلیل اینکه چند سال تو پایتخت ایران می شینه تهرانی به حساب می اد و روهمین اصل هم  لابد عقل کله و میتونه به دلیل پایتخت نشینی دیگر شهرستانی ها  رو ... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;..............................................&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;1-  نمی خوام اینو تعمیم بدم . دوستای خوبی اینجا دارم که لبریز از معرفتند . خاله نیاز، مریم و ... . باعث افتخارمنه که با اینا  همسخن می شم . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;2-  تهرانی ها از دیچه غرور خودشون به دیگران نگاه می کنند . این عمویت داره متاسفانه .  اونایی این حرفو قبول ندارن می تونن به رفتار خودشون  وقتی به جایی سفر می کنند کمی دقت کنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;3-  جای هیچ غرض ورزی اینجا نیست . اینا رو نگفتم برا این که از کسی بدم می اد یا مسئله دیگه ای باشه . برخورد یه دانشجو از شهر تهران رو که دیدم یه خرده عصبیم کرد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;4-  معرفت در گرانبهایی است که معتقدم اکتسابیه  . می شه هر کجایی باشی و معرفتت رو برا هر کسیکه لیاقتش رو داشته باشه خرج کنی . به  اینجایی یا اونجایی بودن ربطی نداره . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;5-   قبلا  گفتم  اینجا  همه هستیم خواهر وبرادر . دوست و رفیق . داریم یاد می گیریم یه نوع مشق رفتار با همین گفتمان نوشتاری  .  احترام واجب ترین رفتار یه که باید  نسبت به همدیگه داشته باشیم . والسلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 09:38:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahtalkh&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>mahtalkh</dc:creator>
<guid>http://mahtalkh.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mahtalkh.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;آداب و رسوم:  احترام یا فرار . &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;چند وقت پیش دعوت شدم به عروسی یکی از آشناها در یکی از شهرستانهای همجوار .  اصرار زیادی هم شد و اصولا چون خیلی میانه ای به  مراسم ازدواج کلهم ندارم خیلی هم رغبت ندارم که شرکت کنم . صرفا شامی می خورم و جیم می زنم و الفرار . این اصرار شامل این مراسم هم شد که اگر نیای نه ما و نه تو و هزار تعارف که قول دادیم که شرکت کنیم و قص علیهذا . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;بعد از ظهر پنجشنه بود که رسیدم . سر وصدای زیادی به پا بود و منم که فراری از جمع سعی کردم گشتی تو شهر بزنم . تویکی از مساجد یادگاری گذاشتیم  و  به خیالم موقع شامه برگشتم تو جشن .  دو طرف کوچه رو بسته بودن و نوازنده هم کردی می زد که بنده بعد از این مدت 30 ساله هیچ وقت نفهمدیم که  این خواننده های کرد اصلا چی می خونن . سه روز هم برام بخونن یک کلمه نمی فهمم . یکی دوساعتی گذشت و دیدم نه تازه داره شروع می شه . یه کف مرتب برا آقا داماد . این صدای یه جوون بود که ورود آقا داماد رو اعلام می کرد . وسط کوچه یه تخت گذاشته بودن و یه صندلی روش بود . پرسیدم این چیه گفتن این صندلی که داماد باید رختای خودشو عوض کنه . گفتم جلو این همه جمعیت مگه می شه ! زشته اخه ! دیدم نه، راست راستی داماد رفت وسط . چند تا جوون درشت جثه هم اومدن دور تا دور تخت رو گرفتن و  لباس های داماد رو یکی یکی در آوردن . فقط فکر کنم لباس زیرش در نیومد . پرسیدم نمی شه اینو تو خونه انجام بده . فیلم بردارم ببرید تو خونه خیال تخت . لباساشو درآره . همچی حالشو ببره . آخه اینجا یه جوریه .  دایی داماد که مخاطب من بود گفت نه ! یه رسمه که باید اجرا بشه . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;یه رسم ، تا زه جالب شده بود . پرسیدم این رسم ها  اینجا اینقدر مهمن ؟ و دایی داماد شروع کرد به تعریف  از ابتدای رسوم ازدواج که چطوری پدر دو خانواده در می اد و بیچاره می شن . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;« وقتی به خواستگاری   میرن و جواب مثبت می گیرن برای شروط و تعیین مهریه و اینها که می رن ظاهرا مادر داماد باید 6 تا النگو ببره . حالا تواین دورو زمون بعضیها کمتر هم می برن و لی شش تا رسمه . مقداری شکلات شیرینی هم چاشنی کاره . تا اینجا که چیز تازه ای نبود.  حسن آقا ( دایی ) گفت  گوش کن  : خب مشکلی هم نیست .   می ره تا عقد که سر عقد هم یه سری طلا و لباس و اینها هم می خرن و به عروس می دن اما از اینجا به بعدش همچی یه خرده سخته . مثلا مراسم سر قندشون ( من که نفهمیدم یعنی چی ! ) یکی دوهفته بعد از عقدشونه . تو این مراسم سر قند خانواده داماد باید شش تا وسایل زیر و ساده رو برا خانواده عرسو ببره . شش تا دمپایی ، شش تا جوراب ، شش روسری  ، شش تا دامن ، شش تا ساق بند ٰ شش تا هد بند  ٰو ... و این از طرف خانواده داماد و از طرف خانواده عروس برعکس اونا باید لباس مردونه ببرن . شش تا دمپایی . ششت  شلوار زیر ، ٰ شش تا زیر پیراهن ٰ، شش تا کمر بند ، شش تا جوراب و ... . این مراسم سر قنده . حالا  این بغیر از مراسم قند شکستنه . که اون تقریبا ساده بر گزار می شه . اما در اولین عیدی که برسه که از بخت بد این فامیل ما شده بود عید قربان خانواده داماد باید لوزامی رو ببره که طبق رسم این عید یه گوسفند ٰ یه سطل ماست ٰ یه کیسه برنج ٰ یه حلب روغن ، 40 تا تخم مرغ پخته شده رنگ شده ،  سه جعبه میوه از سه نوع ، باید ببرن خونه عروس . این می ره تا عید بزرگ یا همون نوروز خودمون . تواین عید هم همین طور . به جای گوسفند دیگه گوشت یا مرغ می برن . یه کیسه برنج و روغن و چای و ماست و ... همراه با لباس برای عروس و ... . اما سیزده به در رسم برعکس می شه . یعنی خانواده عروس باید برا داماد و خانوادش چیزهایی رو بیارن . کت و شلوار برای داماد .بعد 40 تا تحم مرغ رنگشده(  ظاهرا این تخم مرغها باید بین چهل فامیل داماد  تقسیم بشه ) .از هر نوع غذایی که شما تصور کنید باید یه قابلمه درست کنن و ببرن خونه داماد. مثلا اینجا این غذاها رو اورده بودن : کباب ، مرغ ، جوجه کباب ، دم پحتک ،  انواع خورشهای قیمه ، سبزی ، بادمجون ٰ فسنجون ٰٰ، خلال بادام ، کرفس ، آلو ،  و کوفته ٰ ماکارانی و ...    هر کدام مجزا  می ران خونه داماد. خانواده داماد هم  فامیل های نزدیک رو دعوت می کنه تشریف بیارن و غذاها رو نوش جان بکنن . طوری که حسن آقا می گفت آدم میمونه از کدومش بخوره . اینم از سیزده به در . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;بعد از اینکه عروس رو اوردن و صبح اولین روز زندگیشون باید خانواده عرسو برای عروس صبحانه بیارن  بسیار کامل و مقوی . تحم مرغ ، شیر ، کره ، عسل ، انواع مربا و ... باید یکی بیاد و خیلی با  تزئینات کامل بچینه و بعد خانواده داماد رو صدا کنه تا ببینه این چیدمان مورد قبول هست یا نه ؟  توهمین وقت یه دونه مرغ سوخاری شده هم میآرن به بهش می گن توشه . عروس به لقمه می خوره و بعد فامیلهای داماد که حالا دیگه جمع شدن  باید کمی از اون توشه ( همون مرغه رو ) بخورن . و تازه زندگی این زوج شروع می شه . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;............................&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;1-  اصولا من به روسوم و آداب و سنن این ملکت هر چیزش احترام می ذارم و برام مهمه که زنده نگه داشته بشه . حتی این خرده رسومی که در شهر و حتی روستاهای کشور هنوز اجرا می شه . هیچ وقت دلم نخواسته حتی چهار شنبه سوری رو به هر دلیلی از بین ببرن . اما فکر می کنم گاهی خیلی بی رویه میشه . شما تصور این همه غذا رو بکنید که خانواده عروس باید بپزه آخه یعنی چی ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;2-  دلم برا خانواده داماد همسوخت . فکرمی کنم بغیر از خرج عروسی حدود 5 تا 7 میلیون خرج همین ایاب و ذهاب شده بود . سخته به خدا . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;3-  موقع دیدن هم که افتضاحه .بنده که هیچ کاره بودم همین دایی حسن 400 هزار تومان قرض کرد تازه این بغیر النگوها و گوشواره ها و پولی بود که تواین مدت به عروس داده بود .  میگفت رسمه حتی اگه مجبور بشی فرش زیر پاتو بفروشی باید انجام بدی .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;4-   رسوم شب زفاف بمونه که اینجا نمی شه گفت .اونم یه بدبختیه دیگس . ادم خجالت می کشه  به خدا  . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;5-  نمی دونم باید احترام گذاشت یا نه ولی همین قدر وبدنید تازه می خوان پا گشا کنن و اسم منم به عنوان دعوتیا هست . باور کنید دارم نقشه می کشم چطوری فرار کنم و  حتمن فرار می کنم . به یه حساب سر انگشتی تعداد دعوتیها برا پا گشا دست کمی از یه خرج عروسی نداره . چی میتونم بگم ، لابد رسمه دیگه . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 11:37:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahtalkh&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>mahtalkh</dc:creator>
<guid>http://mahtalkh.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mahtalkh.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;یک عمر  کار کردم تا مردم بفهمند فقط خندیدند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;                                                    چارلی چاپلین &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 02:33:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahtalkh&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>mahtalkh</dc:creator>
<guid>http://mahtalkh.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mahtalkh.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;چند همسری و کمی وراجی &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;تو وبلاگ یکی از دوستا مطلبی بود راجع به چند همسری . اینکه یه مرد چرا چند تا زن می تونه بگیره و بر عکسش  نمی شه. برام جالب بود که ببینم دوستای من اینجا چه نظری دارن . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; مسئله کمی نیست . خصوصا در این ظرف زمان و مکان و این فرهنگ و تاریخ این مملکت . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;ابتدای حرف بگم که به هیچ وجه موافق چند همسری نیستم . به قول یکی از دوستا– با احترام به متحرک -   می گه  که اونایی که به فکر چند همسری هستند باید بگیری تیکه تیکشون کنی و بعد خون و گوشتشونو بذاری زیر ذربین و میکرسکوب و تلسکوپ و اسلیسکوپ و ... تا ببینی از چی ساخته شدن . ما زیر یکشیون زاییدیم چندقلو اونوقت اونا فکر چند تاییش هستن.  شاید خنده دار باشه ولی بشدت باهاش موافقم . من از او دسته ادام اگه  می شد، با نصف یه زن ازدواج می کردم . معتقدم یکیش برای یه مرد زیاده به هزار ها دلیل که بماند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;همه می دونن  قبل ازدین مبارک و محترم اسلام چندین همسری باب و رواج داشته . هنوز هم در بسیاری از ممالک عرب این نوع فرهنگ به جای مانده از قدیمشان را بسیار ارج می نهند  و البته در میان اعراب ایران هم .  خب کاملا معلوم شد  که منظورم چیه. من این نوع پدیده رو در دین اسلام مبتنی بر اداب اعراب می دونم .  شاید اولین چیزی که به ذهن همه بیاد که دین اسلام دینه کاملیه ولی اگه کامله چرا این قانون . من کاملا با خود اصل خلقت عرب مشکل دارم . بنابراین اینکه خدا چه چیزی از خلقت عرب بدست  اورد مطمئم اگه بمیرم اون دنیا حتما ازش می پرسم . تصور اینکه یک عرب از قدیم و جدیدش فقط با یک زن بتونه زندگی کنه تقریبا محاله و من فکر می کنم تو این  وضع باید این قانون رو تفسیر کرد . نوع زندگی و طبیعت و گرمای وحشتناک اون سرزمینها و خلق و خوی ژنتیکی و خیلی مسائل دیگه در این نوع رفتار دخالت داره .  از این جهت دین اسلام که در این سرزمین  شروع و شکل گرفت حتی بعد از چندین سال هم رواج داشت . شاید این محدودیت چهار زن و بیشتر نه هم برای محدود کردن بوده و فکر نمی کنم در هیچ مملکت عربی این رعایت بشه . علی ایحال تو  اون ظرف اگه نگاه کنید کاملا به خدا حق می دید که باید می فرمود به پیغمبرش که ای اعراب اول زن انسانه و بعد با چهارتا راضی بشید . این به نظرم درد دل خداست که »  خدا   همتون بکشه » . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از طرفی این فقه پویای  شیعس که می تونه هر زمانی برای موقعیت  های مختلفش جواب خودش رو داشته باشه . ببنید فتوای آیت اله صانعی رو برای  بلوغ دختران که از 9 سال به 13 سال معتقده . و دلیل هم آورده که در کشور  ایران دختران به دلیل اینکه در کشور نیمه خشک که   بسیاری در  مناطق سرد سیر زندگی می کنند  دلیل علمی است که دیر تر بلوغ می شن. این از نظر قوای جسمی و قد و قامت و شکل و منظر کاملا ثابت شده س که دختران در مناطق گرمسیر کاملا درشتر و پر قدرترند . پس می شه با دلیل متقن و قوی از علمای دود چراغ خورده این وادی کسب تکلیف کرد . این نوع تفسیر ها هم در صدر اسلام واقعا وجود داشته کما اینکه همه می دونن  حضرت علی که بعد از حدود بیست و پنج سال به خلافت به حقش رسید در مالیات بستن بر  اسبها هم قانون گذاشت و این یعنی اینکه دستوراتی  اضافه و تکمیل تر از دستورات پیامبر برای اداره  اسلامی و این با عقل سلیم کاملا قابل تشخیصه که هیچ تعارضی با اهداف پیامبر ما نداشته . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; حرف کوتاه کنم .  چند همسری رو  از هر نوعش من نمی پسندم . احترام وجه غالب زندگی قرن بیست و یکمی ماست و زن  به عنوان یه انسانی که وجوهی کاملا مشترک و بعضا مختلفی داره  باید احترام گذاشته بشه . از طرفی نمی خوام نهی کنم شاید به خلقت آدماست که دنبال چند زنه بودن می رن . یعنی نمی شه گفت مرد و زن به دلیل انسان بودن کاملا یکسانن و به همین دلیل نمی شه در حق و حقوقشون تمایزی قرار نداد . همونطور که به هر حال برای روح و روان هر کدومشون امتیازتی قائل شدن . خب زن  مهریه داره . مرد دوبرابر ارث می بره و ... از این جور چیزا . به هر حال باب این مسئله باز است و من امیدوار به گفتمان شما ها .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;بعد نوشت :   باور کنید خیلی مطالب تو ذهنم  گسترده بود تا تونستم تو این چند سطر خلاصش کنم خیلیشو مجبور شدم حذف کنم . تا بعد ... . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 13:22:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahtalkh&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>mahtalkh</dc:creator>
<guid>http://mahtalkh.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mahtalkh.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4&gt;گریه های امپراتور &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;شاخه گلی برای مزار&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از باغ می برند چراغانی ات کنند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا کاج جشن های زمستانی ات کنن &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;پوشانده اند صبح تو را ابر های تار &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;تنها به این بهانه که بارانی ات کنند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;یوسف !به این رها  شدن  از چاه دل مبند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;این بار می برند که زندانی ات کنند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;ای گل گمان مکن به شب جشن می روی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آب طلب کرده همیشه مراد نیست &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;گاهی بهانه ای ست که قربانی ات کنند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;خداحافظی&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;به خداحافظی تلخ تو سوگند ، نشد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;لب تو میوه ی ممنوع ولی لبهایم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;هر چه از  طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;هیچ کس ! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;هر کسی در دل من جای خودش را دارد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;جانشین تو در این سینه خداوند نشد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;خواستند از تو بگویند شبی شاعر ها &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد ! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;1-  « آدم خلیفه تنها ی خداوند روی زمین است . امپراتوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاح اش ... و سلاح او گریه است . »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;شعر های بالا از کتاب گریه های امپراطور نوشته فاضل نظری است . و تنها توضیحی که در مورد این نوشته ها وجود داره هم همین جمله بالائیه . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;2-  اصولا من خیلی رابطه ای با شعر ندارم . یعنی نمی فهمم که بخوام رابطه ای داشته باشم . چه شعر های ساده و روان مثلا پروین و چه شعر های غامض صائب . اما گاهی شعر هایی رو خیلی اتفاقی یا  سفارشی می  خونید که عین یک آب یخ که تو وسط تابستون می خورید  و تمام بدنتونو  خنک می کنه به جونتون میچسیه  . این نوع شعر ها هر چی اسمشو بذارن من می گم شعرهای دلی . یه جوری از عمق وجود می ان . هر جور و با هر عقلی و از طرف هر کسی چه بی سواد و چه با سواد خونده بشه ، خواننده حظ وافری می بره  و کتاب گریه های امپراطور از این نوع کتاب هاست . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;3-  عمیقا توصیه می کنم کتاب رو بخرید و تو خونه جلو دستتون بذارید . هر وقت خواستید چای بخورید ، خستگی در کنید ، هر وقت خواستید اروم بشید ،  ویا هر وقت حالتون گرفتس ، از شعر های کتاب بخونید و حسابی کیف کنید  خدایی می ارزه . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;4-   از فاضل نظری من دو عنوان دیدم که هر دو جزء برگزیده های کتاب سال بودند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; هر دو کتاب  دارای شعر های روان ،  قابل فهم ، دلنشین و در عین حال ساده س .  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;5- ممنونم از نسیم عزیز که این کتابا رو بهم معرفی کرد . گفت که اوله کتاب رو بگیری تا نخونیش زمین نمی ذاری و برا یک کتاب شعر به نظرم این خیلی مزیته . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 10:18:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahtalkh&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>mahtalkh</dc:creator>
<guid>http://mahtalkh.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
