تبليغاتX
ماه تلخ

قصه سگی !

تو دوران دبستان یه دوستی داشتم به اسم وحید  . این دوست گرامی که الان نمی دونم کجاست و چی کار می کنه ار نظرجثه ای نقریبا از همه بچه های مدرسه کوچکتر بود طوری که  این کوچیکی به چشم می اومد . ولی برا اذیت و آزار هزار نفر رو حریف بود . از دیوار راست عین اب خوردن بال می رفت . تقریبا هیچ کس از دستش در امان نبود . یه روز  با هم داشتیم می رفتیم طرف مدرسه . از کنار یه زمین  خالی می گذشتیم که چند تا سگ توجهاین رفیق ما روجلب کرد . چند تا سنگ براشون پرت کرد که همگی فرار کردند . اصرار کرد که دنبالشون بریم و ما هم خریت فرمودیم و رفتیم . به یه جایی که سگها رسیدن دیدم همگی وایسادن . ما هم به خیال خودمون که یا خسته شدن  یا به هر دلیلی  گفتیم گیرشون آوردیم .یه خورده که نزدیکشون شدیم دیدم یه سگی که خیلی هم بزرگ نبود بلند شد روبه ما . ما روبگو  هه  یعنی چی که بلند شده  ، چشمتون روز بعد نبینه همچی  این سگ کوچک یه پارسی کرد یهو دویستا سگ به طرف ما حمله رو شدن . حالا من می خندیدم . وحید گریه می کرد . من می خندیدم   چون از وحید سریعتر بودم و فکر می کردم اگه سگها برسن اول اونو می گیرن و به من کاری ندارن . اوگریه می کرد یعنی جیغ می کشید که دارن می گیرنم . اَی کمک . خدا پدر مادر چند مرد و بیامرزه اگه نبودن نمی دونم سرش چی می آوردن .

 بیت : سنگ  میانداز  به کوی سگ              که  سگ روانه ات کند بیمـــــــــارستان

          سنــــگی زدی سنگی بخور        که صادراتش  سگ است کشور  افغانستان  

ضرب المثل  : فلفل نبین چه ریزه وانگهی دریا شود.

نتیجه اخلاقی : این  صرفا یه خاطره از دوران دبستانم بود .

نتیجه اخلاقی 2 : این روزا هر چی می گیم و می خونیم  بوی سیاسی میده . چقدر بیزارم  از این محیط .

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 11:40 توسط نادر |


تقلب  

 می گم  درس بدون تقلب یعنی خیلی کشک ! یعنی مدرک،  مفت تومن نمی ارزه . اولین بار کلاس سوم دبستان تقلب فرمودیم که بسیار خوش گذشت .  این خوش گذشتن ادامه داشت تا کلاس پنجم ابتدایی که برا اولین بار معلم سر کلاس گرفتم . نادر ... شما بعلت تقلب در سر امتحان تاریخ 1 می گیرید  و این نمره با نمره امتحان اصلی جمع می شود .اصلانم جمع نشد .  

دوران راهنمایی هم با تقلب های بسیار گذشت . همیشه فکر می کردم بعضی از معلم ها که جواب سئوال رو برا بعضی از محصلین می گه چه حالی داره.  که این اتفاق در این مدت یه بار افتاد  که معلم ورزشمون تودرس عربی گفت . گفت ( با صدای آروم ) این کلمه ( اسود ) می شه سیاه . که منِ خنگ نوشتم زیاد . دیدم که  خودم زحمت بکشم  بهتره.

در دوان ما چند جور تقلب وجود داشت : اول اینکه سئوالهای مهم رو می نوشتیم ودر جیب مبارک ، یا توی لوله خودکار ،توی دهن و ... می ذاشتیم و اگه متوجه می شدیم که سئواله تو امتحان اومده استفاده می کردیم . یا کتاب رو توسینمون می ذاشتیم اگه معلم خودی بود که تقلب رو راحت تر می شد انجام داد و الا در یک فرصتی که مراقب حواسش نبود کتاب رو باز کرده و ... . یا ورق های امتحان را با  هم عوض می کردیم مثلا با کسی که این امتحان را خوب خونده بود.  یعنی برگه من رو اون می گرفت و مال اونو من . یا با صدای آروم برا همدیگه می گفتیم .  در چهار جوابی ها معمولا نوک خودکار یا با نوک کفش ضربه می زدیم . تق ( یعنی 1 ) تق تق ( یعنی 2 ) و ... که البته خیلی سریع  اتفاق می افتاد .  در این مورد بسیار برای کنکور مفید به فایده است . خلاصه اینکه در زندگی امتحانی تقلب نشان از هوش بالا دارد .( به جون خودم ) .   اما خوب این تقلب ها آنقدر خاطره انگیزند که برای همیشه زندگی قابل تعریف و ژست گرفتن بوده و هستند . یادمه یکی از رفقام در امتحانات نوبت اول و دوم معدلش بالای 17 می شد به واسطه دوستی با معلمان طبیعتا تقلب های فراوان . اما در ثلث آخر ( اون سالها ، هر سال تحصیلی سه ثلثی بود ) معدلش با بدبختی زیاد  می شد 12 .

به هر حال شما تقلب نکنید خوب نیس . بده ، اخه ، گناهه . خدا می برتون جهندم .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 17:7 توسط نادر |


نیاز امروز !

اندر حکایت حمام رفتن این بود که در زمانهای قدیم محل هایی برای نظافت وجود دشته که بر مقداری آداب و رسوم استوار بوده است . می توان گفت این آداب و سنن هر چند کوچک بوده اما نشان از آن داشته که چقدر برای هر چیزی آدابی داشته و این اداب مورد احترام کوچک و بزرگ بوده است . گویند وقتی کوچک تری وارد حمام می گشته به رسم ادب همه بزرگان را که در حمام بوده کیسه می کرده و مشت و مال می نموده است . و این کوچکتر  باید  بر سرانان با یک سطل بزرگ  آب می ریخته که  به همه بزرگترها سلام کرده و عرض ادب کرده باشد .

اصولا در گذشته حمامها  به صورت جمعی بوده  و محل جمع آوری آب در خزینه بوده که  برای استفاده عموم ساخته می شده است . از همان زمان هم بوده که بر اساس شرم ایرانی لنگ استفاده می شده که حتی کل پاهای مرد ها را می پوشانده و این شرم یعنی ایرانی بودن که بر خلاف زمان اکنون ، که کسی که به حمام می رود کانه از مادر متولد شده لخت مادر زاد گشته و خجالت که نمی کشد  . در این امور فرقی بین زن و مرد وجود ندارد . شرم که نیست نیست ، چه باک هر که بیند ، بیند . چه بهتر .

گویند حالا نیز اگر حتی به حمام  عمومی  روید از این شرم ایرانی خبری نیست . چه جمیع زنان و چه  جمیع مردان  به طور جداگانه از شلوار های آستین کوتاهی استفاده می نمایند که چه بپوشند و چه نپوشند آنچه در قدیم نادیدنی بوده ،  بسیار نمودار گشته و بدون هیچ خجالتی میان این چند صد متر حمام آنچنان رفت وآمد می کنند  و بگو بخند راه می اندازند که یارو فکرکرده اومده پیک نیک . علی ایحال حمام از برای نیکو بودن جسم و روح بسیار واجب می نماید . دور هم جمع می شدند و متل های باستانی می گفتند و می شنیدند و می خندیدند و زندگی  قشنگ آن ایام جریان داشت.  چیزی که این روزگار وانفسا   از آن بی بهره ایم . تن به  آب دادن  شادابی جسم و جان به همراه دارد . و این دقیقا همان چیزی که در  این  ایام به ان نیاز داریم . ( یعنی  همه برن حموم.!!!!! )

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 10:42 توسط نادر |


این خاک

1- امام علی (ع) در نامه ی خود به امام حسن (ع) چنین می فرماید : پس اگر دانستن چیزی ... بر تو دشوار گردد آن دشواری را از نادانی خود به حساب آر ! چه تو نخست که آفریده شدی نادان بودی سپس دانا گردیدی . وچه بسیار آنچه نمی دانی و در حکم آن سرگردانی، و بینشت در آن راه نمی یابد سپس آن را نیک می بینی و می دانی .

در باب نفهمیدن و نادانی سخن آنچنان پیچیده نیست که می بینیم در گفتار حضرت امیر این غامض بودن  دلیل بر نادانی است که توانی می خواهد که بر عقل رجوع شود که نادانی از ابتدا بوده وسپس دانایی آمده .

این بینش تا آنجاست که بر من بیننده عملکرد ها نوعی واکنش ذهنی دارند و این ذهنیات در مواجهه با عوامل واقعیت رخ می نماید که آیا صحت دارد یا در تضاد است . و اما این نوع گفتمان ذهنی وقتی نمود بیرونی پیدا می کند نقد نامیده می شود که وقتی  بر اساس انصاف   همراه باشد حرکتی  ایجاد می نماید روبه تعالی و پیشرفت . وقتی جامعه ی  این نقد بزرگتر و بزرگتر شود   کجروی ها  ، بد فهمی ها ، دروغها و تهمتها و... رخت از آن جامعه بر می بندد و جایش را به نیک سرشتی و درست کرداری می دهد .  نقد کردن بدون فهمیدن  و رد کردن بدون درک کردن ، نشانه ی طغیان جاهلانه عقل  و حق نا شناسی نقاد کم ظرفیت  است . داشتن تبحر و مهارت کافی در موضوع مورد نقد یکی از شرایط اخلاقی نقد است . که رعایت ان عین ثواب است .

دوست داشتن اشخاص و حب و بغض  تا انجا به ظرفیت نقد ضربه می زند که هنر شخص را عیب و عیب شخص را هنرمعرفی می کند . چیزی که در جامعه معاصر ما به ضوح قابل درک است .

2- مسئله را پیچیده نکنم . همه بحث های بالا بر نقد یک موضوع آنهم انتخابات دهم ایران است که از بس نقد های  ناقص  از ادمهای کوتاه  دیدم و  شنیدم که به نظرم رسید در این بحبوحه کشتار   جوانان این مررزو بوم   به عقل ناقص خودم رجوع کنم که سره از ناسره در این اوضاع به شدت قمر در عقرب  انچنان سخت و ناممکن نیست که نتوان راه را از چاه شناخت .  زور هیچ ابری سیاهی به خورشید عالمتاب نمی رسد .

3- در اکثر نوشته های این چند روز و رفتار مردم که دقت کردم نوعی خستگی و خمودگی مفرط در رفتارو گفتار ها می بینم که برای همه قابل درک است . این که فلان آقا رئیس شد و این یکی رئیس نشد به نظرم آنقدر ها مهم نبوده و در واقع تفاوتی انچنانی واقعا نیست که اگر این کاندیدا ریاست جمهوری را می گرفت چه معجزه ای می خواست روی بدهد که در نبودنش به هر دلیل لیاقت این همه خون ریزی و وحشیگری را داشته باشد .

..............................................................................

این منم. یک ایرانی . یک جوان ایرانی . با فکر . با شعور. نیاز به قیم های حبابی ندارم .  هر کس با هر اندازه ای که باشد .

این منم ، یک جوان ایرانی ، پرشور و با احساس . به تلنگری می شکنم . این شکستن از ضعیفی نیست که از انسان بودنم است .  این شکستن  از بی حرمتیها است . از خون ریختن ها .مگر این زندگی سگی چقدر می ارزد که خونی از دماغ جوانی ریخته شود . او امید یک خانواده ، یک جامعه و اینده این خاک است .

این خاک . چقدر جوانهای بی نشان دارد که ... .

این منم . یک   ایرانی ...  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 21:52 توسط نادر |


انتخابات از منظری دیگر

انتخابات یکی از نماد های دموکراسی و  وبدست گرفتن زمام امور یک کشور است بر سرنوشت خویش . این روزها که دیگر روزهای پایانی انتخاب ریاست جمهوری را می گذرانیم و ظاهرا دعایمان باید این باشد که دور دومی درکار نباشد چشم انداز خیلی روشنی  به نظر نمی رسد . دموکراسی واژه ای که نماد اصلی آن را انتخابات در کشور ها بیان می کنند که  مدعیان  آن درغرب  این روزها خیلی برای رای دادن مردمان خود ژست سیاسی نمی گیرند که مثلا مردم ما به پای صندوق رای آمدند  با این وصف نمی توان انتظار داشت با معانی این واژه  به مفهوم جامعه شناسان غربی همراهی کامل کنیم. در ادبیات سیاسی کشور ما مدتی  است که می بینیم واژه مردم سالاری دینی باب شده که در نوع خود ادبیات جدیدی است که میتوان بدور از شعار نخ نمای سیاسیون قرن که دین را افیون توده  می دانند به   این پدیده در نوع خود پرداخت . این دموکراسی  مدعی ما از نظر پرداخت درونی خود که با مظهر کرامت انسانی و وابستگی تنگاتنگ آن با دین محترم و مبین اسلام بنا نهاده شده از اصل و بنا وایدوئولوژی آن به نظر می رسد جور در می آید به این مفهوم که اگر قبول کنیم که این دین وجهه آسمانی و جهان شمول آن  قدرت اداره یک کشور و حتی جهان را دارد  و این حرفی است  مقبول . از این جهت که  ما زیر ذره بین بعضی  کشور های مختلف  قرار داریم  آیا این ادبیات امروز این میتینگ های تبلیغاتی کاندیداها با ادبیات خاص مدعیات دموکراسی غربی فرقی دارد ؟

 در انتخابات امسال و این دوره ی ریاست جمهوری ظاهرا همه قواعد دموکراسی از نوع بی شرمی و بی شرفی آن رعایت شد. تا بدانجا پیش رفتنند که به ناموس همدیگر هم رحم نکردند چیزی که در غرب وجود دارد و البته ننگ به شمار نمی آید . چیزی که دیدید و دیدیم  فقط گرفتن  نقطه ضعف ،برنامه اصلی کاندیداها ی این دوره بود . بغیر از یک کاندیدا بقیه که اصلا برنامه ای ارائه ندادند که ملموس باشد و برای قاطبه مردم قابل درک و فهم .

اما چرا به اینجا رسیدیم . من دقیقا به این اعتقاد دارم که هر زمان به مشی فرهنگی نزدیک شدیم بازده و کارایی رسیدگی و حل مشکلات از ریز زندگی مردم تا مشکلات کلان جامعه گامهای خوبی به جلو برداشتیم و هر گاه مثل این چهار سال از مشی فرهنگی دور شدیم این شد که می بینیم مردانی که جمع  متوسط سن انها از  دو قرن  هم بیشتر است شروع به فحاشی می کنند . آنچنان که پیرمردی که از پاره شدن عکس رهبر انقلاب بسیار عصبی بود گفت ظاهرا سی سال است سرکاریم و به نظرم همین یک حرف برای این جماعت کانداها بس باشد که سر به زمین بگذارند و  جام مرگ بنوشند تا شاید فرصتی برای جماعت خدا ترس و مخلص خدمت فراهم گردد  که برای خدمت بیاید نه برای قدرت .  اس ام اس های این روزها رو بخونید . ببنید اصل انتخابات کجاست و فرعیات یا بهتر از این هزلیات کجاست .

در کشور ژاپن  که صنعت این کشور دیگر الگوی خیلی از کشور هاست  وقتی قرار بوده یک تکنولوژی وارد کشور بشود در ابتدای ورود یک لباس کیمونو به این تکنولوژی می پوشاندند و با فرهنگ ژاپنی   در  اختیار مدم قرار می گرفت . ببنیند حتی  سریال های این روزهای کره ای چه غوغایی  کرده  و در بین کشورها  در حال پخشه و این موج معروف به موج کره ایست . طوری که بزرگترین بازیگران سینمای این کشور برای شناسایی  فرهنگ این کشور تن به بازی در این نوع سریال های سخیف  هم می دهند  فقط به خاطر اینکه فرهنگ کشور کره به دیگر کشور ها صادر شود . اما اینجا در بزرگترین میتینگ انتخاباتی می بینید ادمهای فربه ای که کاندیدای ریاست جمهوری می شوند   ،   بی ادبی محض در ادبیات گفتار و حتی رفتار ها شان موج می زند . حتی شعور احترام به همدیگر هم وجود ندارد . برسیم به این نکته شعار و حرف و گفتار در زمینه اینکه ما کشور متمدنی هستیم به جای خود اما به نظر می رسد در زمینه فرهنگی کشور نیاز مند یک دگر اندیشی اساسی است   . خود محوری و تک بعدی دیگر جایی ندارد . می بینید این ادبیات کشور را در هر زمینه ای  به ورطه سیاهی و حتی نابودی کشانده است .

سخن آخراینکه  فرهنگ همیشه مظلوم بوده و هست . هر کس در این مملکت خود را عین اسلام و جمهوری اسلامی می داند و این که هر که با ما ست که هیچ هر کس با مانیست حرفش کشک در فرهنگ کشور ما حرف اصلی را می زند و درواقع متولیان فرهنگی نمی توانند حرفی بغیر از تفسیر خود را بشنوند .

 ایدئولوژی این حکومت پایه و اساس درستی دارد ،اگر آدم منصفی پیدا شود .

 نمی دانم می توان به یک  موج عظیم فرهنگ در آینده ی  قابل لمس  امیدوار بود ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 21:16 توسط نادر |


کوچک

تازگی ویرانه ام،  تازگی کهنه و وارفته ام ، تازگی چقدر بی حال و رمقم .

همیشه  دیر می رسم . عادت زندگیم شده ،آی سلام ،کسی خانه هست ؟

چند بار در می زنم ، کسی نیست

جوابی نمی آید  . چقدر همه جا شکسته ،اینجا کجاست .

دل دوست

دل یار

می نشینم .

از نخ دوک زن همسایه می دزدم ،می خواهم بخیه کنم این شکستگیها را

نمی شود .

نمی توان

من کوچکم و خمیده

چه حقیر می اندیشم . چه لاغر می نویسم . چه نازک می خوانم .

همه جا خاک الود است

  سر بر خاک

و ناگهان نوری  

روبه اسمان

آیا منم ؟

و فقط خدا می داند

از این چشمهای آسمان کجایش برای من نالایق است .

برای من  خام  .  

خام تا پخته

هزاران  سوز  می خواهد .

من چقدر ناچیزم .

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 0:42 توسط نادر |


 غروب جمعه ی انتخاباتی

غروبای جمعه که می شه نمی دونم چه حسیه . اصلا حال ادم خوب نیس . نه نای حرف زدن دارم نه راه رفتن و نه حتی فکر کردن . یه جور زور زدن بی خودی برا زندگی کردنه.

تواین وحال وهوا نشستم تو مغازه اصلا با خودمم قهرم یکی میاد می گه میشه ماشینموهل بدی لامصب نمی دونم چش شده یهو خاموش شد و روشن نمی شه . گفتم عین منه . روزای جمعه یهو خاموش می کنم وروشن نمی شم .

روبروی مغازه ستاد انتخاباتی شیخ اصلاحاته . بلند صدا می زنه نادر فردا شب . همش شیخه .( نمی دونم یعنی چه ) .  یهو یه عده  مو قشنگ شال به سر با موتور  از جلوم رد می شن .  دارن جیغ می زنن .  یا حسین ، میر حسین .

نادر ! اینجا همشون میرحسینیه. با بی حوصلی گفتم مگه ایرادی داره ؟ می گه خیلی بده اگه رای بیاره . می پرسم  چرا این گروه او کاندید و ویرانگر میخونه اون گروه هم اینومگه اینا از فک و فامیلهای ارنولدن .  می خنده می گه از جنوب که اومدم تمامشون احمدی نژادین . گفتم تبریز رو  یکی از رفقام رفته گفت تمام این شهر یه تیکه سبزه .اخم کرد و رفت .

صدای یار دبستانی من از ستاد شیخ بلند می شه . عده ای خانم و اقا وایسادن به بهانه ای گوش می دن . مسئول ستاد میر حسین  می اد . چند طرح رو زدن باید  چاپشون کنم . طرح های جالبین . یکیش شیر آبیه که زیرش نوشته اگه ما پول نفت نخوایم بیاد سر سفرمون باید کی رو ببینیم . یکی دیگش هم عکس یه ساعت که تمام عددهاش  شده دو  وعقربه های اون روی دو تا عدد 2 نشان از 22 می ده .

یکی دیگه هم میاد و می گه از این برگ هم بزن . واکنش مرکز تحقیقات استراتژیک به اظهارات هسته ای رئیس جمهور که ظاهرا واکنش شدید مجمع تشخیص بوده به سخنان احمدی نژاد که دولت های گذشته رو به کم کاری متهم کرده . ...

از ستاد شیخ شعبه دیگش برگه ای برای چاپ می ارن توش یه برگه شبیه  پول درست کردن روش عکس کروبیه و نوشت شده 70000 ریال .اینهم تبلیغیه .

خسته شدم . دارن شعار می دن یه عده برا حمایت از کروبی . چند روزه این شده حال روز ما . عصر جمعه هم که می زنه  به این حال و هوا می شه یه معجونی برا خودش  .

غروبای جمعه حال هیچکس خوب نیست . نیاز به باور کسی هم نیست . همینه که هست  چه بخوام چه نخوام . چقدر بی حوصلم . تا بعد ... .

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388 21:3 توسط نادر |


  گندم

از سازمان غله خبر دادن کل گندم موجود کشور فقط کفاف یکی دو هفته کشور رو می کنه . سریع دست به کار شدیم  و به همه سفیرانمون در کشور های مختلف اطلاع دادیم که به فکر  خرید گندم باشن به هر قیمت  . متاسفانه هیچکدومشون موفق نشدند . می  دونستم اگر موفق نشیم کشور با این وضعیت جنگ به یک بحران داخلی هم دچار می شه . به  هر کشوری که می شد تماس می گرفتیم که نا موفق  بود و هیچکدام حاضر نبودن به ما گندم بفروشند . بعد از اخطار مجدد سازمان غله تصمیم  گرفتم  به خدمت امام برسم . به ملاقات امام که رفتم گفتم آقا جان وضعیت گندم اینجوری شده و ما حداکثر برای 10 روز دیگه بیشتر گندم نداریم .امام فرمود که برو و برای منتظر باش . خوب امام بود و می دونستیم که خبری می شه . چند روز بعد گذشت خیلی دل شوره داشتم . خدا یا چی کار کنم ؟ از امام هم خبری نبود . به حاج احمد آقا تلفن کردم و گفتم   خبری نشد . حاج احمد آقا رفت و برگشت و گفت امام می گن مگه نگفتم صبر کنید . باهاتون تماس می گیرم . خوب چاره ای نبود . صبر  تنها راه چاره بود . پنج روز مانده بود به اتمام گندم که باز زنگ زدم به حاج احمد اقا  گفتم خیلی وضعیت خرابه چی کار کنیم . اینبار امام عصبانی می شن و که خبر می دیم  .

تو این وضعیت  ، چهار روز مانده به اتمام گندم از خلیج فارس تماس می گیرن که یک کشتی عربستانی دچار نقص فنی شده و تقاضای کمک می کنه . بار این کشتی همه گندمه . سریع به امام خبر دادیم . فرمود هیچ کاری نکنید .  باز کشتی عربستانی اطلاع می ده که هر چی پول می خواین بهتون می دیم فقط کشتی رو از غرق شدن نجات بدید . اما فرمود که قبول نکنید. نا خدای کشتی  عربستانی خبر می ده که نصف بار کشتی برای شما . امام  قبول نکرد و وقتی که ناخدای کشتی با تخلیه همه بار کشتی موافقت کرد  امام فرمود حالا برید و گندمتونو تحویل بگیرید .

.................................................................

1-      خاطره ی بالا کوتاه شده ی یکی از خاطرات مهندس میر حسین موسوی نخست وزیر دوران جنگ  بود.

2-       امام  مرد خدا بود . این نمونه ای از هزاران  گره گشایی این روح خدا بود برای کشور ما .  ایا قدر می دانیم ؟

3-      جای امام خالیه . این برا منی که در هنگام مرگ امام ده  دوازده ساله بودم به وضوح قابل لمسه . کاش بود و می دید چه خبره ...

4-   . امام  پیش خدا آبرو داشت .  او روح خدا بود در کالبد زمان . مهم نیست چی دربارش می گن مهم اینه که ابرو داشت و این ابرو چیزی نیست که به هر کسی بدن .  کاش  کمی معرفت داشتیم .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 0:32 توسط نادر |


واگویه های تنهایی 4

 خیلی اتفاقی  دور هم می نشیینیم ، می گوییم  و می خندیم  .  

خیلی اتفاقی می نویسیم و  می خوانیم  ، 

خیلی اتفاقی می خوریم و می خوابیم .

خیلی اتفاقی  می گرییم و   و اخر انگار هیچ .

خیلی اتفاقی ، بدون پلک زدن  و نفس کشیدن می فهمیم که اصلا هیچ چیز اتفاقی نبود .

                                                                                                                چقدر خوب .

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 0:29 توسط نادر |


ملت با فرهنگ !!!!!!!!  

می گن ما یه تمدن چندین هزار ساله پشت سرمونه . می گن ما به خاطر تمدن غنی و با سابقه ای که داریم خیلی مردم با فرهنگی هستیم . می گن اداب و رسوم و حتی سنت های خلیلی بومی این سرزمین نشان از فرهنگ بالای مردمان  این کشور کشور داره .

 نمی دونم استادیوم ورزشی رفتید یا نه ؟  توصیه که اصلا نرید چون یه فحش هایی می دن که من بعد از سی سال هنوز نشنیدم .  که مثلا این تیمش باخته یا برده ، این مربی این تیم بوده چرا به اون تیم رفته ... کجا این  فحش ها فرهنگیه . کجا نشان از مردم با فرهنگ داره . خانم شهید رجایی اومدن برای میر حسین موسوی سخنرانی کنن . یک ساعت سخنرانی ایشون تمامش فحش و بد و بیراه به احمدی نژاد بود . در عو.ض طرفداری احمدی نژاد کاغذی پخش کردن که به این خانم لقب عایشه دادند و چه بد و بیراه هایی که نثارش نکردن . ببینم کجا به این می گن تمدن . کجا می گن با فرهنگی . کجا می گن شرف .  بچه هااز شیراز خبر اوردن درگیری شده ( حتی مسلحانه )  بین ستاد احمدی نژاد و موسوی . کرمانشاه هم همین طور . شمال هم اینجوری بوده  . تبریز و ...

ببینم واقعا ما ملت با فرهنگی هستیم ؟

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388 23:39 توسط نادر |


 محتاج به دعا

صاحب نونوایی تا خانم و دید گفت : اَی خدا . باز اومد . بیا خانم! بیا نونت و ببر . بعد با صدای بلند  فریاد زد :آی مردم این خانم هر وقت بیاد  جلوتر از همه شماست . پس بی سر و صدا بذارید نونش و ببره . معمولا  سنگکی ها شلوغه اما این خانم هر موقع بره بدون در نظر گرفتن هر موقعیتی می ره اون جلو که نونشو می گیره . هر کی هم سر و صدا بکنه با جیغ   و هوارش فحش و سر و صدا   آنچنان حالشو جا می آره که بار دیگه از این غلطا  نکنه .  اینقدر با شاطر و صاحب نونوایی و خمیرگیر و مشتری دعوا کرده بود که همه می دونستند  وقتی بیاد زودی باید بره  حرف هیچکس هم حالیش نیست  همین .

تو یه چشم به هم زدنی کل شهر رو یک پا دور می زنه . چابک و سبک راه می ره با اینکه هیچ وقت به هیچ مردی بله نگفت و الان  هم مجرده و  دهه پنجم زندگیشو داره سپری می کنه اما به نظر   قبراق و سرحاله . اراده کنه با یه حرف یه شهرو به هم می ریزه . مدتی پیش که دندونش رو کشید گفتیم شاید باعث کم حرف شدنش بشه  اما روز دومی که دندون مصنوعیش رو گرفت  امده بودن خاستگاریش « مرض گرفته ها اومدن خاستگاریم خیال می کنن من دختر چهارده سالم . »از اون روز به بعد هیچوقت دندون مصنوعیشو تو دهنش نذاشت .  عاشق خیار خوری تو نصف شبا است با همین بی دندونیش یه شب سه کیلو خیار از 10 شب تا 4 صبح خورد . حالا شما اگه نگاش کنید سرجمع  چهل کیلو وزن نداره .  تو مجالس شادی و غم به اندازه  ده نفر کار می کنه  و البته با همه اخلاق عجیبی که داره بسیار تا بسیار  دلسوزه .

بابام می گفت  وقتی اومد دنیا تا یکسالگی روز و شبی 24 ساعته بیست و شش ساعتشو گریه می کرد . گریه نه  وغ می زد جیغ می کشید بیچاره همسایشون می گفت نمیشه همچی یه خورده اینو  ساکتش کنید بخدا می خوایم بخوابیم . تا موقعی که خواب بود که بود  اما وقتی که بیدار می شد شروع می کرد و مگه  دیگه ساکت میشد . بیچاره ها  جمع کردن و رفتند . و این احو ال خانم بود تاچند وقت پیش  که رفت کربلا . وقتی برگشت دیگه ساکت بود . دیگه  هیچوقت تنهایی بیرون از خونه نمی رفت و حتی برای یه خرید ساده . او واقعا ساکت شده بود .

...................

دکتر روبه مامان کرد و گفت می تونم بیرون شما رو ببینم . « مریض شما مشکوک به سرطانه . لطفا چیزی بهش نگید تا مطمئن بشیم. و حالا مطمئن شدیم به سرطان روده بزرگ دچار شده  و همین روزا باید عمل بشه . سرنوشت  عجیب بازیهایی داره .

...........................................................

1- این الف بای زندگی خاله من بود . کسی که هیچ کس و هیچ جایی از دستش در امان نبود و حالا بدون اینکه خودش بدونه دچار یه مرضیه که به گفته دکتر شاید از زیر عمل بیرون نیاد و اگه هم عمل نکنه تا یک سال دیگه زنده نخواهد بود .

2- نمی دونم چقدر با این مسئله برخورد داشتید که به کسی بگن این مدت شما بیشتر زنده نیستید چه حسی داره . حالا من که رابطه خوبی باهاش داشته و دارم  فقط به خاطراتش فکر می کنم و خیلی وقتا  از کاراش حرصم می گیره و گاهی  می خندم و  گاهی ...

3-  براش دعا کنید . دعای شما خوبا درگیره . خیلی ته دلم شور نمی زنه و این برام حس خوبیه . ولی محتاج به د عا ی شماست .

 4- این روزا عجیب هوس مشهد رو دارم .آقا جان  .... سلام .

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388 23:24 توسط نادر |


شما چی می گید ؟

 احتمالا شما  انجلینا جولی یا شارون استون و خیلی بازیگران طراز اول هالیوود و به نوعی دنیا به گوشتون خورده . تو عالم سینما برای این گروه از بازیگران بازی در فیلمها بخصوص از کارگردانان به نام جزء آرزوهای زندگیشون به شمار می ره . اما این دستیابی صورت نمی گیره مگر اینکه شهرت خوبی در این عالم طناز و فریبنده به دست بیارن و انوقت با هنر بازیگریشون ثابت کنن که می تونن به کارگردانها ی پرقدرتی خودشون اثبات و یا تحمیل کنند .  معمولا از بازی در هیچ فیلمی  هم ابا ندارند .  عریزه اصلی شاید مهمترین فیلم دوران جوانی شارون استون بود که بعداز اینکه پل ورهون کارگردان هلندی اونو ساخت به شهرت جهانی رسید . اما این فیلم  به یک فیلم اروتیک بدل شد چیزی که تو کن 92 باعث هو شدن فیلم توسط منتقدین شد. خود ورهوون می گه من فیلم و به خیلی از بازیگران طراز اول پیشنهاد دادم مثل میشل فایفر یا  کیم بسینگر و ... اما اینها به دلیل صحنه های عریان فیلم همه پیشنهاد رو رد کردن . تا اینکه رسیدم به استون که بلافاصله جواب داد  و یا انجلینا جولی که  تقریبا  به سیاق استون رفتار کرده و این رفتار  ظاهرا به یک سنت بین بازیگران  تبدیل شده . چیزی که وقتی به سن پیری می رسن تقریبا از دنیای وحشی هالیوود به نوعی رانده شده و حاشیه نشین می شن . چیزی که اسکارلت جوهانسون جوان در اعتراض به هالیود یها می گه : من می دونم که تا جوانم و زیبا ازم استفاده می کنند و معمولا فیلمهایی هم به من و امثال من پیشنهاد می شه که پر از صحنه اروتیکه و اگه بخوایم در این نوع فیلمها هم بازی نکنیم انقدر مشهور نیستیم که روی تکنیک بازی ما حساب کنند و بالاخره از دایره رقابت وحشتناک هالیوود خارج شده و فراموش می شیم . بنابراین  مجبوریم که در این نوع فیلمها بازی کنیم. »( می تونم این بحث بازترش کنم )

اما حرف من اینه یه جوونی  ازم سئوال کرد این بازیگران در بدترین فیلمها بازی می کنند ، که می بینیم اما همین شارون استون مثلا  یک مرکزی رو اداره می کنه یا جزو هیات امنای اون محسوب می شه که مرکز کمک به بیماران ایدزی آفریقا است که  هربار ده ها هزار دلار به این مرکز کمک می کنه و یا خود انجلینا جولی که علاوه بر کمک های میلیونی خودش به اوارگان و بی پناهان سراسر دنیا چند کودک یتیم و از کشور های مختلف سرپرستی می کنه . حالا اگه اینا بمیرن جایگاهشون کجاست . چه طوری حسابرسی می شن .

اینم سوالیه برا خودش . واقعش اینه می خوستم ببینم نظر شما ها چیه ؟ به نظرتون اصلا این نوع سئوال مفهومی داره ؟ اصلا علمکردها شغلی با زندگی واقعیشون گره می خوره ؟ اگر فرض کنیم همون پول و کمکها جون یک یا چند انسان  از مرگ حتمی نجات بده اونوقت چی ؟

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 0:24 توسط نادر |


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388



پیوندها

طراح قالبم
حرفهای خودمونی خاله
اردیبهشتی تمام عیار
صدرای اردی بهشت
داداش بزرگوارم
صبا
امید به خدا
گنجشک و عقاب ( م.ن و متحرک )
رویای زیبای من
دلکده
سایه سمر
کاش می شد با لب حسرت گریست


    تعداد بازديدها:

Design by : GHALEBBAN