تبليغاتX
ماه تلخ

سلام خداحافظ خوش و خندان .

-آقا نادر ! می خوام از این قرآن یه کپی کامل بگیرم. چرا یکی کامل نمی خری . گفت . این کتاب دعا است . برای دعا خوندن و رفع حاجت مردمه . یعنی چی؟ گفت : چند روز پیش یه نفراومد و گفت سید اضطراب دارم  ، یه دعا بخون ، در کتاب و وا کن ببینم علاجی داره . هر چی دکتر می رم افاقه نمی کنه . در کتاب و براش وا کردم گفتم می ری یه روباه می گیری شُش اونو در می آری   ، می خوری . ( تصور کنید چشمای من چطوری شد . ) بعد با قیافه خیلی حق با جانب گفت: نمی دوم چرا  بعضی ها اعتقادی به این  دعا ها ندارند . این ادما حیوونن . بدبختن . مفلوکن . یه مشت بی سوادن . اینا ...  مگه میشه به قران اعتقادی نداشت . ( من که با این فحشا خیلی بهم خوش گذشت  . )

- ببخشید ، ادرس خونه ی قنبر علی رو میخوام . گفتم خانم خیلی جدی نگیرید . دعا خوندن اونا فقط کلاشیه . گفت : نه آقا ، شنیدم خوب دعا می کنه. می گیره . هر چی بگه درسته . دخترم نمی دونم چی چی  قاریا گرفته . گفتم براش دعا کنه . گفتم خانم ، اون اگه دعاش درگیر بود برا دخترش دعا می کرد که صرع داره ، یا برا خودش که لکنت زبان داره .  حالا خود دانی . آدرس اینه .

- تو خدمت یه گروهبانی سر پرست ما بود که تازه ازدواج کرده بود . اصلیتش مشهدی بود و حالا خانمش رو برا زندگی آورده بود اهواز . جایی که خانه های سازمانی بود 15 کیلومتری شهر اهواز بود و گروهیان برا اینکه سر موعد بیاد سر کار باید ستاره تو آسمون باشه از خونه بزنه بیرون . از قضا خانم سرگروهبان ما بعد مدتی ظاهرا از ترس و تنهایی دچار رعشه بدنی میشه . طوری که با یه خورده احساس ترس بدنش شروع به تکون خوردن می کرد . هرجا رفت دکتر هیچ درمانی پیدا نشد و خوب هم نشد . آخر سر بردش پیش یه دعا خون شاید خوب بشه . هر چی بهش گفتم سرگروهبان بده برا شما . دعا خون کیه . گفت همه  جا بردمش اینم روش . من به دعاها اینجوری اعتقاد ندارم ولی خوب می گم شاید ...

1- نمی دونم بگم از سادگی ماست که این جور همه چیز که وصل به دین بشه رو خوب می پذیریم یا از سر خنگی  و نفهمیه ماست  .  هر چیز یکه خیلی ساده  می گیریم و انتظار معجزه داریم . و اگر یه شایعه ای و دروغی و چیزی هم بند به این اوضاع بشه که دیگه یارو می شه اولاد نبی .

2- روزگار می گذرد بدون هیچ حالی و تغییری . صبح بلند می شیم . باهم دست می دیم . می گیم و می خندیم .و غروب هم خدا حافظ و می ریم خونه و شب می فهمیم که ای بابا یارو عجب کلاهبرداری بود . فردا صبح باز بلند می شیم و با هم دست می دیم و ...

3-  تو دنیای سیاست بگیرید همین وضعه . نمی خوام بگم چطور شد . خودتون می دنید یعنی چی ؟

 همه عاقلیم ماشاالله .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388 22:29 توسط نادر |


آرزو مندیم ، چه دیر هنگام و چه نا مربوط .

از کنار پیرمرد که رد شدم ،بلند گفت آی جوون . این طوری می آی کوه ؟ نگاه کن ببین چی برات خلق کرده . این تپه رفته تو دل اون یکی . تا قله همینطوره . بعد یه سنگ بزرگو کج گرفته تو دل این خاک . یعنی چی جوون ، برو فکر کن .

رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود         رهرو آن است که اهسته و پیوسته رود  

هر چیزی خوبش خوبه . ولی پیری اگه خوش بهت گذشته باشه ، همه جورش خوبه .

فکر کردم چرا همیشه فکر قله ام . آخه همیشه می خوام دسته جمعی سفر کنم و تکی به قله برسم . اونوقت بغل دستیم یه عصا بدسته .  خدا می دونه چه خبره !

خوش می گذره اگه همه چیزسرجاش باشه . تو دنیای به این گل گشادی. همه چی یه دفعه ای می شه .  همیشه اونجوریه که دوست نداری . عشق ها همه کاغذی و پوسیدس . یکی بگه یعنی چی، زندگی بی عشق مگه می شه ؟ آقا بلند شد تو چت روم  با خانمه دوست شد و رفت ازدواج کرد و خانمش رو با یه بچه گرفت و رفت . خوب ، چه جالب . می شه دیگه . اینجوری زندگی بهشون خوش می گذره . اما مثل پیری که نیست ، حرفش که با لا می اد ، آب طلاش کن . بذارش رو سینه دیوار .  چشمت بهش افتاد صلوات بفرست . نفس بلندی کشیدوگفت : ای پیری کجایی که یادت بخیر . رو تخت بیمارستان که نبود . رسیده بودم قله  ، چای آماده گوشت و گوجه رو زدیم به سیخ ،  من می گم عجب حالی بردیم . تازه یه گل لاله واژگون هم چدیدم  . مثلا خیر سرمون بیاریم تو باغچه بکاریم . خشک شد. نگاهم به پیرمرد افتاد ،  تازه  رسید .  ، رفت کنجی نشست  ، روبروی قبله بالای قله  ،  نماز و دعاشو خوند .  غبطه خوردم .

اما  زندگی ادامه داره برا منی که هنوز پیر نیستم.

بدو گفتم ،

                جوانی به ز پیری است گر بدانی چیست

                                                               که پیری زهد اجباری است ،

گفت  نه ، 

            وصف خوبیهاست ،

                         هم  از جان و هم  از مالم  گذشتم

                                                   تا بدانم هیچ مُلک و مِلک نیاد کار 

        به هنگام  زیارت با  حضرت مرگم  

                                                         وضو باید گرفت  

                                                      که این از خصلت پیری است .

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388 19:24 توسط نادر |


قصه سگی !

تو دوران دبستان یه دوستی داشتم به اسم وحید  . این دوست گرامی که الان نمی دونم کجاست و چی کار می کنه ار نظرجثه ای نقریبا از همه بچه های مدرسه کوچکتر بود طوری که  این کوچیکی به چشم می اومد . ولی برا اذیت و آزار هزار نفر رو حریف بود . از دیوار راست عین اب خوردن بال می رفت . تقریبا هیچ کس از دستش در امان نبود . یه روز  با هم داشتیم می رفتیم طرف مدرسه . از کنار یه زمین  خالی می گذشتیم که چند تا سگ توجهاین رفیق ما روجلب کرد . چند تا سنگ براشون پرت کرد که همگی فرار کردند . اصرار کرد که دنبالشون بریم و ما هم خریت فرمودیم و رفتیم . به یه جایی که سگها رسیدن دیدم همگی وایسادن . ما هم به خیال خودمون که یا خسته شدن  یا به هر دلیلی  گفتیم گیرشون آوردیم .یه خورده که نزدیکشون شدیم دیدم یه سگی که خیلی هم بزرگ نبود بلند شد روبه ما . ما روبگو  هه  یعنی چی که بلند شده  ، چشمتون روز بعد نبینه همچی  این سگ کوچک یه پارسی کرد یهو دویستا سگ به طرف ما حمله رو شدن . حالا من می خندیدم . وحید گریه می کرد . من می خندیدم   چون از وحید سریعتر بودم و فکر می کردم اگه سگها برسن اول اونو می گیرن و به من کاری ندارن . اوگریه می کرد یعنی جیغ می کشید که دارن می گیرنم . اَی کمک . خدا پدر مادر چند مرد و بیامرزه اگه نبودن نمی دونم سرش چی می آوردن .

 بیت : سنگ  میانداز  به کوی سگ              که  سگ روانه ات کند بیمـــــــــارستان

          سنــــگی زدی سنگی بخور        که صادراتش  سگ است کشور  افغانستان  

ضرب المثل  : فلفل نبین چه ریزه وانگهی دریا شود.

نتیجه اخلاقی : این  صرفا یه خاطره از دوران دبستانم بود .

نتیجه اخلاقی 2 : این روزا هر چی می گیم و می خونیم  بوی سیاسی میده . چقدر بیزارم  از این محیط .

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 11:40 توسط نادر |


تقلب  

 می گم  درس بدون تقلب یعنی خیلی کشک ! یعنی مدرک،  مفت تومن نمی ارزه . اولین بار کلاس سوم دبستان تقلب فرمودیم که بسیار خوش گذشت .  این خوش گذشتن ادامه داشت تا کلاس پنجم ابتدایی که برا اولین بار معلم سر کلاس گرفتم . نادر ... شما بعلت تقلب در سر امتحان تاریخ 1 می گیرید  و این نمره با نمره امتحان اصلی جمع می شود .اصلانم جمع نشد .  

دوران راهنمایی هم با تقلب های بسیار گذشت . همیشه فکر می کردم بعضی از معلم ها که جواب سئوال رو برا بعضی از محصلین می گه چه حالی داره.  که این اتفاق در این مدت یه بار افتاد  که معلم ورزشمون تودرس عربی گفت . گفت ( با صدای آروم ) این کلمه ( اسود ) می شه سیاه . که منِ خنگ نوشتم زیاد . دیدم که  خودم زحمت بکشم  بهتره.

در دوان ما چند جور تقلب وجود داشت : اول اینکه سئوالهای مهم رو می نوشتیم ودر جیب مبارک ، یا توی لوله خودکار ،توی دهن و ... می ذاشتیم و اگه متوجه می شدیم که سئواله تو امتحان اومده استفاده می کردیم . یا کتاب رو توسینمون می ذاشتیم اگه معلم خودی بود که تقلب رو راحت تر می شد انجام داد و الا در یک فرصتی که مراقب حواسش نبود کتاب رو باز کرده و ... . یا ورق های امتحان را با  هم عوض می کردیم مثلا با کسی که این امتحان را خوب خونده بود.  یعنی برگه من رو اون می گرفت و مال اونو من . یا با صدای آروم برا همدیگه می گفتیم .  در چهار جوابی ها معمولا نوک خودکار یا با نوک کفش ضربه می زدیم . تق ( یعنی 1 ) تق تق ( یعنی 2 ) و ... که البته خیلی سریع  اتفاق می افتاد .  در این مورد بسیار برای کنکور مفید به فایده است . خلاصه اینکه در زندگی امتحانی تقلب نشان از هوش بالا دارد .( به جون خودم ) .   اما خوب این تقلب ها آنقدر خاطره انگیزند که برای همیشه زندگی قابل تعریف و ژست گرفتن بوده و هستند . یادمه یکی از رفقام در امتحانات نوبت اول و دوم معدلش بالای 17 می شد به واسطه دوستی با معلمان طبیعتا تقلب های فراوان . اما در ثلث آخر ( اون سالها ، هر سال تحصیلی سه ثلثی بود ) معدلش با بدبختی زیاد  می شد 12 .

به هر حال شما تقلب نکنید خوب نیس . بده ، اخه ، گناهه . خدا می برتون جهندم .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 17:7 توسط نادر |


نیاز امروز !

اندر حکایت حمام رفتن این بود که در زمانهای قدیم محل هایی برای نظافت وجود دشته که بر مقداری آداب و رسوم استوار بوده است . می توان گفت این آداب و سنن هر چند کوچک بوده اما نشان از آن داشته که چقدر برای هر چیزی آدابی داشته و این اداب مورد احترام کوچک و بزرگ بوده است . گویند وقتی کوچک تری وارد حمام می گشته به رسم ادب همه بزرگان را که در حمام بوده کیسه می کرده و مشت و مال می نموده است . و این کوچکتر  باید  بر سرانان با یک سطل بزرگ  آب می ریخته که  به همه بزرگترها سلام کرده و عرض ادب کرده باشد .

اصولا در گذشته حمامها  به صورت جمعی بوده  و محل جمع آوری آب در خزینه بوده که  برای استفاده عموم ساخته می شده است . از همان زمان هم بوده که بر اساس شرم ایرانی لنگ استفاده می شده که حتی کل پاهای مرد ها را می پوشانده و این شرم یعنی ایرانی بودن که بر خلاف زمان اکنون ، که کسی که به حمام می رود کانه از مادر متولد شده لخت مادر زاد گشته و خجالت که نمی کشد  . در این امور فرقی بین زن و مرد وجود ندارد . شرم که نیست نیست ، چه باک هر که بیند ، بیند . چه بهتر .

گویند حالا نیز اگر حتی به حمام  عمومی  روید از این شرم ایرانی خبری نیست . چه جمیع زنان و چه  جمیع مردان  به طور جداگانه از شلوار های آستین کوتاهی استفاده می نمایند که چه بپوشند و چه نپوشند آنچه در قدیم نادیدنی بوده ،  بسیار نمودار گشته و بدون هیچ خجالتی میان این چند صد متر حمام آنچنان رفت وآمد می کنند  و بگو بخند راه می اندازند که یارو فکرکرده اومده پیک نیک . علی ایحال حمام از برای نیکو بودن جسم و روح بسیار واجب می نماید . دور هم جمع می شدند و متل های باستانی می گفتند و می شنیدند و می خندیدند و زندگی  قشنگ آن ایام جریان داشت.  چیزی که این روزگار وانفسا   از آن بی بهره ایم . تن به  آب دادن  شادابی جسم و جان به همراه دارد . و این دقیقا همان چیزی که در  این  ایام به ان نیاز داریم . ( یعنی  همه برن حموم.!!!!! )

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 10:42 توسط نادر |


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1388

خرداد 1388
اردیبهشت 1388



پیوندها

حرفهای خودمونی خاله
اردیبهشتی تمام عیار
صدرای اردی بهشت
نقش دوم
بلاگ می
امید به خدا


    تعداد بازديدها:

Design by : S.B