تبليغاتX
ماه تلخ

یک سئوال تکراری

براد پیت و انجلینا جولی یک میلیون دلار   ، تایگر وود  پانصد هزار دلار به زلزله زدگان هاییتی اهدا  کردند .

جرج کلونی برنامه ای ترتیب داد که از تمامی هنرمندان کمک مالی جهت کمک به مردم مصیبت زده هاییتی جمع اوری شود . و این برنامه با استقبال هنرمندان آمریکای شمالی و اروپا قرار گرفت .

...................................

چند وقت پیش مطلبی نوشتم راجع به اینکه جایگاه این افراد به لحاظ معنوی کجاست . کمتر کسی است که نام جولی و پیت را  نشنیده باشد . کسانی که به لحاظ هنری در سطح یک سینمای دنیا قرار دارند و در این رابطه تقریبا در هر فیلمی از کارگردانهای معتبر  بازی می کنند .  حالا بعضی  این فیلمها که از نظر ما فیلمهای فاسدی هستند در نقشهای زشتی بازی می کنند که خود این بازیگران فقط به جنبه هنری و نام کارگردان اون اثر افتخار می کنند .  اما در این جور مواقع می بینید که از دادن  پولهای هنگفتی دریغ نمی کنند چون در یک جایی از دنیا زلزله مهیبی رخ داده و البته این در حالیه که تقریبا هیچکسی در ایران دلش هم نتپید که در اون کشور مصیبت زده چه خبره .

باز همون  سئوال تکراری ، تکیف چیه . من مسلمونم . درسته که قیاسی درستی نیست . اما زندگی یک انسان رو نجات دادن  در حالی که تن به کارهایی می دن که از لحاط فکری و عقدیتی ما کار بسیار نکوهیده ایه و اونوقت از اونطرف جون یک یا چند انسان رو نجات می دن . یه خرده درکش  سخته . حداقل برا من .

............................................................

1-  چند وقتی نبودم و گفتم کمتر می نویسم .  درگیر  سایت  امار و خوشه های مردم . فکر کنم مطلب جامعی هم بنویسم . برا منه کم ظرفیت دیدن اینهمه فقر در میان مردم جز روان به هم ریخته چیز دیگه ای نداشت .

2-  ظاهرا چند وقت پیش جناب  صدرا بهنام و تینا از دست من ناراحت شده بودند . و البته فکر کنم دلیبلش همون جواب کامنتهای چند پست قبل بود . قصد بدی و جسارتی نبود . – البته هنوز مال تینا رو نمی دونم چرا ؟ -   همین که تونسته باشم منظورم رو برسونم  برام کافی بود . به هر حال ارزوی سلامتی و شادی برای هر دو بزرگوار دارم . این آخرین باریه که  راجع به اون جور مسائل و این دو بزرگوار مطلبی در وبلاگم  می نویسم .

3-  معتقدم در وبلاگ داری هر کسی نیاز به یه بازنگری یا ریکاوری داره .  مطلبی که می نویسی باید حاقل تفکر برانگیر باشه . حتی اگه بد نوشته باشی . بعد از این هفت هشت ما ه این بارز ترین وجهیه که  یک وبلاگ  دار باید بهش اهمیت بده . امیدوارم از این به بعد بتونید و بتونیم به هم کمک کنیم یه جوری که یه چیزی  نو بفهمیم . برگردید به مطالب قدیم خودتون یه نگاهی بندازید متوجه می شید چی می گم .

۴- جناب محمد رضا شجاعی هم  که اظهار لطف کردید ممنون و خوشحال که اینجور به نوشته هام نگاه می کنید . .  این دقیقا چیزیه  که مد نظرمه .  

۵  -  همتون دوست داشتنی هستید .

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388 20:46 توسط نادر |


حرف اخر

نخونده ملا است . این از وجنات و نوع صداش پیداست . پیر مردیه  برا خودش . گاهی این نوع زندگی رو آرزو می کنم اگه من زمان  پیری رو ببینم . ارزوم نیست پیری  . ولی خوبه این جور زندگی ها .  وقتی می گه مرگ عینه بچمه .  جالبه برام که  به حرفاش گوش بدم .  عمق نگاش برام قابل لمس نیست . یه جورایی دور دست و نمی تونم درکش کنم . برا همین دقیق می شم به حرفاش شاید بتونم درک کنم و منظورش و بفهمم .

می گم یه روزی می ای  و یه روز ی می ری . این که حقه . اما چطور بهش فکر می کنی . یعنی چه طور باهاش مواجه می شی . خیلی تند سرش و به طرفم چرخوند و گفت خیلی به مرگ فکر می کنی . گفتم خیلی . یعنی خیلی اوقات تقریبا شاید تمام شبها  خوب مرگ و بخصوص قیامتو می بینم . شرمند از روی حضرت زهرا . خیلی دلم می خواست و می خواد اونجوری باشم که اون می خواسته . همیشه می گم  تو قیامت خدا چطور سرمو جلوش بلند کنم .  فکرشم  تنمو می لرزونه .

پیرمرد خوش صدا لبخندی زد .  نمی دونم . فکر کردم داره یه جوری فحشم می ده . این جور لبخندا یعنی خیلی معنی . یعنی دیوان حافظ . گفتم چرا فحش می دی . بلند خندید و گفت : پسر جون ، خدا کنه گرد پیری رو ببینی . اونقت می فهمی چرا با یه جوونی مثل تو و این حرفا باید بخندی .  تو دلم گفتم خدا نکنه . یه خرده بدهکارم . گفتم به خدا ،  قرضام که تموم شد  بریم با هم مسافرت . هر جا که تو بگی .  همه اینا رو تو دلم گفتم .  گفتم جواب سئوالمو ندادی ، گفت داستان عطار رو شنیدی که چطور عطار شد .  گفتم اره . گفت حالا من داستان ملا آخوند همدانی رو می گم .

 می دونی که ملا آخوند در کوه ه ی اطراف همدان زندگی می کرده . ظاهرا کلبه ای بوده  .و ملایی و حتما خدایی و مناجاتی و ... . ملا تصمیم می گیره چله نشینی کنه . یعنی چهل روز و چهل شب شبها عبادت کنه . روزا روزه بگیره .  مناجات تمام وقت . یه جوریم برنامه ریزی می کنه که   فردای چهلمین شب می شه عاشورا که روزه حرام می شه .  ملا مشغول عبادته . تا چند هفته ای می گذره که فراموشش می شه که  چند روزه از موعد چله گذشته .  هر چی فکر می کنه نیمی دونه و نمی فهمه  که امروز چندمه . خدایا نکنه برسه به عاشورا که روزه حرامه . مرتکب عل حرام بشم . هر چی دو دو تا می کنه  یادش نمی اد .  دست به دامان خدا می شه که پروردگارا یه جوری بهم برسون .  پروردگارا عاجزم . چیکار کنم . تو همین افکار و التماس می بینه زمین شروع کرد به لرزیدن . سراسیمه می اد بیرون و می بینه زمین به شدت تکون می خوره . رنگ آسمون داره سرخ می شه . رنگ زمین داره به سیاهی می ره . ملا نقل می کنه که می فهمیدم که این نشانس . می دونستم برا منم فرستاده شده اما نمی دونستم  یعنی چی ؟  لرزش زمین زیاد میشه . حالا رنگ کبودی زمین و سرخی آسمون کاملا مشهود  میشه .  ناگهان شیخ می بینه گله ای بزرگی از گوزنها و اهوها و حیوانات مختلف  توی دشت مشروف به کلبه شیخ جمع می شن .  سر و صدای زیاد ، یه جورایی مثل قیامت خدا . شیخ میگه دیدم این حیوونا سرشونو  می اوردن پایین و می ساییدن به هم بعد  بلند می شدن روی دو پا و شیهه دردناکی کی کشیدند . این کار  دائم ادامه می دادن . شیخ  هر چی فکر می کردم خدایا این نشونه ی چیه . نمی  فهمیدم . به نشانه ها به آسمون به زمین نگاه می کردم  فکر می کردم  نمی فهمدیم .که بعد از سر وصدای عظیم  به یاد حدیثی از امام سجاد افتادم . روایتی هست  از امام سجاد که می فرمایند در روز عاشورا نشانه ای برای اهل دل وجود داره . که ان روز زمین به کبودی محض می گراید و آسما ن سرخی خون حسین را می گیرد . حیوانات و وحوش سر بر یکدیگر می سایند  بر عزای  پدرم شیهه و  ناله می کشند .

شیخ می گه فهمیدم که اونروز عاشورا بوده .  و بزرگی و مقام حضرت ابی عبدالله نزد پروردگار ؛که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا .

پیرمرد ادامه داد حقیقت مرگ جز وصال نیست . مهم  نگاهی هست که شما به نیستی و عد م داری .   پیرمرد گفت چند سالته گفتم سی سال . گفت به نظرت چند سال عمر می کنی گفتم خیلی طبیعی باشه  سی ساله دیگه . گفت همه زندگی  که تا به امروز کردی همهشو تو پنج دقیقه می تونی تعریف کنی . درسته ؟ گفتم آره  . گفت همه سی  سال بعدت  هم پنج دقیقه . به نظرت برا ده دقیقه زندگی می شه خراب  زندگی کرد .  اگه ده دقیقه رو خوب زندگی کردی بردی . بردی پسر جون بردی . 

....................................................................................................

1-  این چند وقت که حال ما عجیب به هم ریختس این نوع خاطرات برام مسکن خوبین. گاهی یادم می ره وبلاگی دارم و دوستایی .  همیشه  یادم می اد که دوستان مجازی برای دوستی من خوب بودند .

2-  ملا اخوند همدانی قبرش در قبرستان همدان به نوعی یاد اور اینه که  می شه به جاهی خوبی از انسانیت رسید به شرطها و شروطها . از کرامات این مرد خیلی چیزها شنید م که تو کتاب نیست بلکه از دهان بعضی از زیارت کنندگان این شیخ بوده .

3-   همیشه معتقدم اگه نونی می خورم و نفسی می کشم از سر لطف خدا و مرحمت ائمه معصوم ما بوده . نمی خوام علی اکبرحسین باشم که نمی توتم . اما برام این خاندان همه چیز ند . اینا رفقای خوب خدان که می شه متوسل شد و به هر چیزی رسید. چقدر به این حرف اعتقاد قلبی دارم .

4-  چند شب پیش تکه ای مصاحبه اکبر گنجی رو دیدم که داره به شدت ائمه  رو هم  به نوعی نفی می کنه .  این  افکار  نفرت انگیز از کسی که  یه مدتی جیره خوره  سپاه بوده و مشخصه که این حرفا رو برا روز مبادای خودش زده خیلی عجیب بود . کسی که در گنداب متعفنی داره فرو می ره  و بدبختی اینه که می خواد خیلیا رو با خودش در  این گند اب غرق کنه    .  چقدر نفرت انگیر بود این مرد .

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی 1388 20:10 توسط نادر |


از سر دلتنگی

وقتی خسته ای . نیمه شب . دستات رو سینته ، احساس خوبی نیست .

دستت رو سینته . قلبت درد می کنه ،  انگاری تو قبر خوابیدی . گفتن که وقتی همه رفتند روح به جسمت بر می گرده ، می خوای بلند شی ، نمی تونی ، سرت میخوره به لحد . هر چی که انجام دادی می اد جلو چشمات . چقدر این روزا می اد جلو چشمام . هر چی که کردم . به کی بگم جز تویی که گوش شنوا داری ، بد کردم اول به خودم و بعدشم به خودم . حالیته ، می شنفی . رفیق نیمه  راه . یادته نشستم ، همین چند شب پیش فیلم دوهزار و دوازده رو نگاه کردیم . فیلمه یه جورایی قیامتیه برا خودش . گفتم که من از اون ادم مو بلنده خوشم اومد . وقتی امیدش نا امید شد و دید زمین زیر پاش داره فرو می ره شروع کرد به اواز خوندن .حیف که ادم نیستی بفهمی اواز وقتی می خونی برا معشوقت چه حالی داره . همچی یه چشمت گریه س و یه چشمت خنده . اب دماغت   شری می اد اما لبخندت محو نمیشه .  هیچکیم نیست که نگات کنه . یه چشت گریه اس چون بهش نارو زدی و یه چشمت خندس که دوسش داری . بزگترین لطفیم که داری اینه که  نگفته می دونی که کی بیشتر  دوست داره . اگه بهم گفتی دیگه تمومه بدون اون لحظه دارم برات اواز می خونم . حیف که ادم نیستی بدونی ... اَی کیف داره ... .

وقتی خسته م  ، نیمه شبای این روزا ، دستام رو سینمه ، احساس قلب درد دارم . هر چی هست باشه ، خودت فقط می دونی چیه ، بین خودمون باشه هر کی هر چی گفت غلط زیادیه ، اصلا دهن ملت که چفت و بس نداره ، بذار بگن، فقط  بدون  دوست دارم  این راست ترین  حرف راستیه که تو زندگیم زدم .

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 0:48 توسط نادر |


گربه های ایرانی

1- به این اسامی نگاه کنید ، آوازهای سرزمین مادری ام ،  زمانی برای مستی اسبها ، لاکپشت ها هم پرواز می کنند ، نیوه مانگ و کسی از گربه های ایرانی خبر نداره  . و این آخری ، آخرین فیلم ساخته بهمن قبادی کارگردان کرد نشین ایرانی بود که در جشنوراه کن امسال شرکت کرد و با تحسین و جایزه همراه بود . در جایگاه فیلمهای  کشورهای بزرگی که صاحب صنعت فیلمسازی هستند اصولا نام فیلم و در  اکثر موارد شعار فیلم در جلب و جذب تماشاچی  انچنان اثری دارد که معمولا تهیه کنندگان این صنعتها وقت و هزینه گزافی بابت تبلیغات فیلم  ها می کنند.  بر رو ی هر پوستر اولین چیز یکه خودنمایی می کنه شعار ه اون فیلمه . به نظرم در مورد اسامی فیلمهای اقای قبادی هم به دلیل عدم وجود صنعت در سینمای حاکم ، نبود تهیه کننده حرفه ای ، هزینه های بالای تولید و ...  اسامی فیلماشو اینطور انتخاب می کنه که البته مشخصه که کاملا فکر شده هست .

داستان خود فیلم هم که احتمالا همهتون می دونید زندگی و دنیای موسیقی های زیر زمینی ایرانه که ظاهرا واین نوع موسیقی  ممنوعه و خب هر چیزی ممنوع لاجرم برای ادامه حیات خودش زیر زمینی می شه . داستان فیلم ظاهرا واقعی و داستان دو تا جوون عاشق موسیقی به نوعی ممنوعه  که برای گرفتن ویزا و رفتن به خارج از کشور دچار مشکلاتی می شن . علی ظاهر زندگی ادمای وابسته به موسیقی و جایگاه این موسیقی در کشور ما ، برخوردها ، حب و بغض ها ، سیاست گزاریها ، جهت دهی ها و جهت گیریها و .... هدف  اصلی این فیلم بوده .

 اما بحث اصلی من اینجا موسیقی است .

2«- بحث موسیقی و حرام و حلال بودن ، مرز نا مخشص و مبهم آن را هموار از بحث های چالش برانگیز جامعه ما و در عین حال بحث بسیار پیچیده در بین فقهای ما بوده است. بسیاری از بزرگان و علمای دینی ما  حال نه به قصد توهین و بدگویی از یکدیگر و شاید به صورت ظاهر از بحث راجع به موسیقی به صورت جزئی ان امتناع کرده و در خیلی از موارد با اینکه خود  به وماهیت  عقلی در حرام یا حلال آن تا بدانجا رسیده  بودند که می توانستند حکم شرعی از ید خویش صادر نمایند اما گویا اختلاف این فتاوا تا بدانجا  بوده که گاهی  بوی اختلافات عمیقی را  می داده که طبیعتا و بر اساس خصلت وجودی خود از دادن نظرات صریح و بی پرده امتناع  کرده اند .  در اغلب بزرگان و فقهای ما خود موسیقی را بر دو نوع  می دانستند که خود موسیقی که بر اساس فتوای امام خمینی حلال بوده و غنا که موسیقی حرامی است . غنا را اینطور تعریف نموده اند که نوعی از صوت و اهنگ موزون که انسان را از حال طبیعی خویش خارج  و عقل او را حتی برای لحظاتی زایل نماید و بحث چالشی هم بر سر همین نوع موسیقی است که مرز بین موسقی حلال و غنای حرام کجاست . شما بر چه اساسی بر یک نوع موسیقی نام حلال می نهید و بر دیگری شنیدنش را جایز نشمرده و حرام می شمارید ؟ آیا اصولا موسیقی در حال حاضر وجود دار د حتی تند ترین آنها که کسی را  وادار  بی خود شدن کند .

 در گام جلوتر از آن وقتی  غنا را موسیقی حرام شمرده می شود انگاه خود خرید و فروش و حتی نگاه کردن به آن را جایز ندانسته به صراحت حرام   دانسته شده .  اما به راستی حقیقت ماجرا چیست ؟ چرا و چگونه است که یه موسیقی حرام که از یک دستگاه تولید می شود و در همان وقت می شود یه موسیقی را از همان دستگاه شنید که حلال است .  اصولا چرا محصول یه اثر حلال و ابزار و الات آن حرام است و دها سئوال دیگری که جای بحث و فحص بسیار دارد . »

3-      از نظر من در  موارد  حساس و دوگانه ای که به لحاظ شرعی بحث و نظر در باره اون مثل راه رفتن بر لبه تیغه همون نظر امام صائبه که هر چیزی که شما رو به یاد خدا انداخت حلاله .  این حلال بودن شامل  ابزار و یراق و هر چیزی دیگری که وابسته به یه محصول باشه  می تونه  قرار داده بشه .

............................................................................................

1-    من تقریبا نقد مفصلی بر جنبه زیبایی شناسی این فیلم داشتم که خیلی مفصل و طولانی بود . نه حوصله شما می گرفت که بخونید و نه وبلاگ جای  طولانی نویسیه . یه تیکه از مقدمه اونو  اینجا گذاشتم .

2-    ببخشید . از لحاظ نگارش می بینید که تیکه شماره 2 نثرش فرق می کنه . چون دو تا مطلب کاملا از هم جدا نوشته شده بود و منم حوصله نداشتم نگارش همشو یه جور کنم .به بزگورای خودتون ....

3-     من به فیلمهای اقای قبادی به عنوان فیلمهای بدنه ای و کاملا فکورانه نگاه می کنم . مطمئن هم هستم که صرفا جشنوراه ای نمی سازه . این خودش  دلیل خوبیه که منتظر فیلمهای بعدی این فیلمساز جوان باشم .

4-    توصیه می کنم اونایی یکه ندیدن حتما فیلم رو تهیه کنن و ببینند . می ارزه   به دیدنش .

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم دی 1388 0:11 توسط نادر |


ایام

روزها باید که تا گـــَـردون  گـَـردان یک شــــبی        عاشقی را وصل بخشد یا غریبی را وطن

هفته ها باید که تا یک مشت پشم از پشت میش        زاهدی را خرقه گردد یا حماری را رسن

مــاه هــا باید که تا  یک پنـــــبه دانه ز آب و گل        شاهدی را حلــّه گردد  یا شهـیدی را کفن

ســالهـــا باید که  تا یک کودکی از روی طـبــــع        عالمی دانا شود یا شاعری شیرین سخن

عـُمــــرها باید که تا  یک سنگ خــاره ،ز آفتاب        در بدخشـان لعل گردد  یا عقـیق اندر یمن

قــرن ها باید ، که تا  از لـُطـف حق  پیــــدا شود        بایَزیدی در خراسـان   یا اُویسی در قـَرن

 

                                                                                           شیخ آذری طوسی

جدی نگیرید :

1-     اقا شیخ طوسی  به اصرار ما این بیت اخر رو تغیرش داد . در واقع بیت اصلی اینجوری بوده :

 قــرن ها باید ، که تا  از لـُطـف حق  پیــــدا شود        نادری در باختر  یا که  اُویسی در قـَرن

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم دی 1388 16:53 توسط نادر |


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

بهمن 1388

دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388



پیوندها

طراح قالبم
حرفهای خودمونی خاله
اردیبهشتی تمام عیار
صدرای اردی بهشت
داداش بزرگوارم
صبا
امید به خدا
گنجشک و عقاب ( م.ن و متحرک )
رویای زیبای من
دلکده
سایه سمر
کاش می شد با لب حسرت گریست
ارمیتا